با تشکر از سیاه ِ مهربان ِ زیبای ِ من، Neil deGrasse Tyson.
حال ِ من خوب ه. صدا ها خوب َ ن. زمین پُر از مورچهس، مورچههای ِ خشگل. زمین پُر از حیوونه. زمین خیلی قشنگه. قشنگه. جالبه. لبخند آوره.
می خوام زمینُ با همه ی ِ ستاره ها دور و برش بغل کنم، بوس شون کنم، دست بکش م رو سرشون و بگم ما با همیم، ما از همیم، ما با هم می سوزیم، هر دو با هم نور میدیم.
من نمی تونم حس و روح رو از معادلهی ِ دنیا پاک کنم، از معادلهی ِ وجود ِ آدم آ کم کنم. ما، آدمآ ذاتاً هنر مند یم، در واقع به نظر من رنگ یکی از واقعی و ملموس ترین چیزای ِ این دنیاس، تصویر و حرکت هم یه توهم نیست، از واقعیترین چیزاس. روح ِ ما تو تک تک گوشهها ی ِ دنیا، تنها خونه ی یِ ما، پُر شده.
ما اُپرا هاوس ِ سیدنی رو داریم که فوق العادهس، ما ایفل رو داریم که اگرچه تکراری ه ولی تکراری ِ قشنگی ه، تکراری آیِ قشنگ زیاد َن. حتا ساختمون آی ِ بلند و تا نوک آسمون رفته ی ِ نیویورک هم قشنگ ن، هرچی باشه، F.R.I.E.N.D.S ده سال تو هوای ِ همون شهر شلوغ برای ما نفس کشید و روز آ مون ُ پُر ستاره کرد( گرینویچ ویلِجـ ِمنهتن بودن دیگه، نه؟ ). ما همه، همه، توی ِ یه تاریخ ِ خوب و مناسب روی ِ زمین یم. ما جزوی از این دنیاییم، ما داخل ش نشدیم، مزاحمش نیستیم، همیشه بودیم، همیشه می مونیم، همه چیز فیزیکی و جسمی نیست. من، تو، همه ی ِ هممون تو تک تک ِ نفس آیِ این دنیا هم با هم یم.
پس اگه یه وقت ستاره ها و کهکشان آ و ابعادشون شما رو ترسوند، غم به دل ِ تون را ندید، چون " اگه با کهکشانای ِ دیگه مقایسه کنیم تازه میفهمیم چقد به ما نزدیک َ ن و ما خبر نداریم". هیچوقت به چیزی بیشتر از مقداری که بهش نیاز ه، ارزش فکر کردن ندید.
سلام. خوبید؟ من خوبم. امروز بارون اومد. من چهار تا تیتاپ با یه آبمیوه خوردم، امروز درس نخوندم ولی عوض ِ ش یه مُشت آهنگ ِ خوب گوش دادم، امروز زاویه های ِ درست ِ دوربین برای فیلمبرداری رو یاد گرفتم.
امروز، فقد "یه" روز از زندگی ِ من نیست که می ره، "بیست و چهار ساعت ِ پُر بها س" که منتظر ه من از ش استفاده کنم. من باگ ِ این دنیا ی ِ بزرگ نیستم، من بخشی از شَم. ما از هم جدا نیستیم. من بدون این دنیا، من نیستم و این دنیا هم اگر من نباشم دیگه به این شکل نیس.
ما برنده شدیم، ما برنده های ِ ابدی شدیم، با احتمال ِ خیلی کمی که وجود داشت ما برنده شدیم.
سلام. من نگار م. با تمام ِ اتفاقایی که برا م افتاده، با تمام ِ موجودات ِ خوب و مهمای که از پیش َ م رفتن، با تمام ِ مریضی آ یِ کوچیک و بزرگی که دارم، با تمام ِ چیزایی که دوست ندارم، با تمام ِ فشار آ یی که رو م ه، یه آدم ِ آزاد َ م و تمام ِ اتفاقای ِ بد و خوب زندگی م رو دوس داشتم و خواهم داشت، همه شُ. به من خوش گذشت، به من خیلی خوش گذشت. تا همین جاش هم خیلی خوش حال َ م.
من دوستی داشتم که برای هدیه دادن بخشی از وجود خودش، موهاشُ به من کادو داد، من آدمی رو داشتم که تمام شب تا صُب براش کافه ستاره خوندم و گریه کردم و اون َ م گریه کرد، گریه کرد، گریه کرد. من پامُ می ذاشتم دو ور ِ جوب آیِ جوادیه و تندتند می دوییدم. من این روز آ رو خوب یادمه.
من از حافظه یِ این زمین پاک نمی شم، هیچ وقت. " جادهها با خاطرهی ِ قدمهایمان بیدار میمانند ". من افتخار میکنم به خودم برای بودن و موندن و زندگی کردن. من افتخار میکنم.
من نگار م. از بین تمام ِ چیز آیی که میتونستم باشم، الان این َ م ، آدمی که دوسش دارم واقعاً با تمام ِ عیب و ایرادایی که داره. من سهم خودم ُ توی ِ قشنگ تر کردن زندگی بقیه و خودم قطعاً ایفا می کنم. من تا اَبد تو گوش ِ مردم این زمین آواز می خونم. تا ابد مثل ِ باد این دور و بر پرسه می زنم.
من تا اَبد اینجا میمونم. من تا اَبد اینجا میمونم ...من تا اَبد ...تا اَبد ...تا اَبد... من تا اَبد اینجا میمونم.
+ این عکس َ رو پنج سال پیش، تو راه ِ یوش گرفتم، اون روز من فقد پسته خوردم و گل آیِ زرد ُ نگا کردم. به هر حال این الان دقیقاً درون ِ منه.

+ نوشته شده در بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:26 توسط نگار
|