من تمام شب در خیابان های شهر تانگو رقصیده ام. کمر م را نمی بینید که ترک برداشته است؟

زیر دریا برای شما داستان صدف های بدشانس خوانده ام. من را به یاد نمی آورید؟

در همان اتاق شیری رنگ که پر از گیاه بود، کنار آن ببر. مرا نیافته اید؟

در بین همان محکوم های تجاوز جنسی Salo صورت من را نمی شناسید؟

نیویورک را چطور؟ درست گشته اید؟

در تپه های قرمز ایسلند من آن درختی نیستم که زیرش ایستاده اید؟

آیا من معلم مدرسه رامونا نیستم؟

من همان خانواده ای نیستم که با گازگرفتگی چشم هایشان را بستند؟

یا همان کسی که دختر همسایه را زیر بلندترین درخت حیاط شان بوسید؟

من را نمی بینید؟

کجای این شهر گم شده ام؟ کجای این سرزمین؟

تکه هایم را پیدا کنید.

 

پ.ن: متن موسیقی دارد. هزاران موسیقی. می تواند قطعاً Dustin O'Halloran سوارش باشد اما ترجیح من Violentango ست از آستور پیازولا ی ِ نازنین. این مرد بیست سال است که آرام خوابیده. همان زمان که دنیا، هم رنگ اپیزود های F.R.I.E.N.D.S شد. شارپ و به یاد ماندنی. به احترامش درست گوش بدهید.


 از Salo صحبت کردم. پازولینی را ببینید. مردی که مرگش اثباتی شد برای حرف هایش. اثباتی برای همه ی آن خشونت وحشیانه. کار های پیر پائولو پازولینی نازنین من را ببینید.


دانشگاه ترسناک ترین جای دنیاست.

اگر مثل من آداب اجتماعی تان ناچیز است ، عذاب است. عذاب.

تا جایی که مثل من به علت غیبت های بی حد و مرز، هیچ واحدی را پاس نمی کنید.

مثل من نباشید. دانشگاه را دوست داشته باشید.


 تنها اتفاق خوب این روز ها: 

#MarriageEquality

حالا که کلاً بحثش پیش اومد، این رو بخونید:

http://www.gomaneh.com/3647/


I do not agree with what you have to say, But I'll defend to the Death For your Right to Say it. _Voltaire

همین رو در پذیرش منطق آدم ها هم لطفاً لحاظ کنید. لطفاً.

اگر منطق من اینه، باورتون شه که به کسی مربوط نیست:

واسه ی آدم ها قانون و قاعده نذارید. بی حرمت نباشید.


 

و در آخر، چون رقص آغاز و پایان ِ همه چیزه:

 Dance is the Hidden language of the Soul. _Martha Graham

دنیا جای بهتری بود اگه ایشون هنوز زنده بود.